علی اصغر بستانی
دپارتمان سلولهای بنیادی
زندگی چیست؟
مقدمه
شما زنده هستید، و من هم همینطور. سگی که صدای پارسش را میشنوم زنده است، و درخت بیرون پنجرهام هم زنده است. اما برف که از ابرها فرو میریزد، زنده نیست. کامپیوتری که برای خواندن این مقاله از آن استفاده میکنید، زنده نیست، و صندلی یا میز هم زنده نیستند. اجزای چوبی صندلی که زمانی زنده بودند، دیگر زنده نیستند. اگر چوب را در آتش بسوزانید، آتش هم زنده نخواهد بود.
آنچه زندگی را تعریف میکند چیست؟ چگونه میتوانیم تشخیص دهیم که چیزی زنده است و چیز دیگری نه؟ بیشتر مردم درک شهودی از معنای زنده بودن چیزی دارند. با این حال، ارائه تعریفی دقیق از زندگی به طور شگفتانگیزی دشوار است. به همین دلیل، بسیاری از تعاریف زندگی، تعاریف عملیاتی هستند—آنها به ما اجازه میدهند موجودات زنده را از غیرزندهها جدا کنیم، اما در واقع ماهیت زندگی را مشخص نمیکنند. برای ایجاد این جداسازی، باید فهرستی از ویژگیها تهیه کنیم که به طور جمعی، منحصراً مشخصه ارگانیسمهای زنده باشند.
ویژگیهای زندگی
زیستشناسان ویژگیهای مختلفی را شناسایی کردهاند که در تمام ارگانیسمهای زنده شناختهشده مشترک هستند. هرچند چیزهای غیرزنده ممکن است برخی از این ویژگیهای مشخصه را نشان دهند، تنها موجودات زنده همه آنها را به نمایش میگذارند.
۱. سازمانیافتگی
موجودات زنده به شدت سازمانیافته هستند، به این معنا که شامل اجزای تخصصی و هماهنگ میشوند. تمام ارگانیسمهای زنده از یک یا چند سلول تشکیل شدهاند، که سلولها واحدهای اساسی زندگی در نظر گرفته میشوند.
حتی ارگانیسمهای تکسلولی پیچیده هستند! در داخل هر سلول، اتمها مولکولها را تشکیل میدهند، که مولکولها ارگانلهای سلولی و ساختارها را میسازند. در ارگانیسمهای چندسلولی، سلولهای مشابه بافتها را تشکیل میدهند. بافتها، به نوبه خود، با همکاری یکدیگر اندامها (ساختارهای بدنی با عملکرد مشخص) را ایجاد میکنند. اندامها با هم کار میکنند تا سیستمهای اندامی را تشکیل دهند.
ارگانیسمهای چندسلولی—مانند انسانها—از سلولهای زیادی تشکیل شدهاند. سلولها در ارگانیسمهای چندسلولی ممکن است برای انجام کارهای مختلف تخصصی شوند و به بافتهایی مانند بافت همبند، بافت پوششی، بافت عضلانی و بافت عصبی سازمانیافته شوند. بافتها اندامهایی مانند قلب یا ریهها را تشکیل میدهند، که عملکردهای خاصی را برای کل ارگانیسم انجام میدهند.
۲. متابولیسم
زندگی به تعداد بسیار زیادی از واکنشهای شیمیایی درهمتنیده وابسته است. این واکنشها امکان انجام کار توسط ارگانیسمها—مانند حرکت یا شکار طعمه—و همچنین رشد، تولیدمثل و حفظ ساختار بدنهایشان را فراهم میکنند. موجودات زنده باید از انرژی استفاده کنند و مواد مغذی مصرف کنند تا واکنشهای شیمیایی را که زندگی را حفظ میکنند، انجام دهند. مجموع واکنشهای بیوشیمیایی که در یک ارگانیسم رخ میدهد، متابولیسم آن نامیده میشود.
متابولیسم را میتوان به آنابولیسم و کاتابولیسم تقسیم کرد. در آنابولیسم، ارگانیسمها مولکولهای پیچیده را از مولکولهای سادهتر میسازند، در حالی که در کاتابولیسم، برعکس عمل میکنند. فرآیندهای آنابولیک معمولاً انرژی مصرف میکنند، در حالی که فرآیندهای کاتابولیک میتوانند انرژی ذخیرهشده را در دسترس قرار دهند.
۳. هموستازی
ارگانیسمهای زنده محیط داخلی خود را تنظیم میکنند تا محدوده نسبتاً باریک شرایط لازم برای عملکرد سلول را حفظ کنند. برای مثال، دمای بدن شما باید نسبتاً نزدیک به ۹۸.۶ درجه فارنهایت (۳۷ درجه سلسیوس) نگه داشته شود. حفظ محیط داخلی پایدار، حتی در برابر تغییرات محیط خارجی، هموستازی نامیده میشود.
۴. رشد
ارگانیسمهای زنده رشد تنظیمشدهای را تجربه میکنند. سلولهای فردی در اندازه بزرگتر میشوند، و ارگانیسمهای چندسلولی از طریق تقسیم سلولی سلولهای زیادی را انباشته میکنند. خود شما از یک سلول واحد شروع کردید و حالا دهها تریلیون سلول در بدنتان دارید! رشد به مسیرهای آنابولیک وابسته است که مولکولهای بزرگ و پیچیده مانند پروتئینها و دیانای (DNA)، ماده ژنتیکی، را میسازند.
۵. تولیدمثل
ارگانیسمهای زنده میتوانند خود را تولیدمثل کنند تا ارگانیسمهای جدیدی ایجاد کنند. تولیدمثل میتواند غیرجنسی باشد، که شامل یک والد ارگانیسم است، یا جنسی، که نیاز به دو والد دارد. ارگانیسمهای تکسلولی، مانند باکتری تقسیمکننده نشاندادهشده در پنل چپ تصویر سمت راست، میتوانند خود را به سادگی با تقسیم به دو قسمت تولیدمثل کنند!
در تولیدمثل جنسی، دو ارگانیسم والد سلولهای اسپرم و تخمک حاوی نیمی از اطلاعات ژنتیکی خود را تولید میکنند، و این سلولها با هم ادغام میشوند تا فرد جدیدی با مجموعه ژنتیکی کامل تشکیل دهند. این فرآیند، که لقاح نامیده میشود، در تصویر سمت راست دور نشان داده شده است.
۶. پاسخدهی
ارگانیسمهای زنده «تحریکپذیری» نشان میدهند، به این معنا که به محرکها یا تغییرات در محیطشان پاسخ میدهند. برای مثال، افراد دست خود را—سریع!—از شعله آتش دور میکنند؛ بسیاری از گیاهان به سمت خورشید میچرخند؛ و ارگانیسمهای تکسلولی ممکن است به سمت منبع مواد مغذی مهاجرت کنند یا از ماده شیمیایی مضر دور شوند.
۷. تکامل
جمعیتهای ارگانیسمهای زنده میتوانند تکامل یابند، به این معنا که ترکیب ژنتیکی یک جمعیت ممکن است با گذشت زمان تغییر کند. در برخی موارد، تکامل شامل انتخاب طبیعی است، که در آن یک صفت ارثی، مانند رنگ خز تیرهتر یا شکل نوک باریکتر، به ارگانیسمها اجازه میدهد در محیط خاصی بهتر زنده بمانند و تولیدمثل کنند. در طول نسلها، یک صفت ارثی که مزیت تناسب میدهد ممکن است در جمعیت رایجتر و رایجتر شود، و جمعیت را برای محیطش مناسبتر کند. این فرآیند تطبیق نامیده میشود.
آیا این فهرست قطعی است؟
ارگانیسمهای زنده ویژگیهای بسیار متفاوتی مرتبط با زنده بودن دارند، و تصمیمگیری در مورد مجموعه دقیق آنهایی که بهترین تعریف زندگی را میدهند، میتواند دشوار باشد. بنابراین، متفکران مختلف فهرستهای متفاوتی از ویژگیهای زندگی توسعه دادهاند. برای مثال، برخی فهرستها ممکن است حرکت را به عنوان ویژگی تعریفکننده شامل شوند، در حالی که دیگران ممکن است مشخص کنند که موجودات زنده اطلاعات ژنتیکی خود را به صورت دیانای (DNA) حمل میکنند. برخی دیگر ممکن است تأکید کنند که زندگی بر پایه کربن است.
همچنین درست است که فهرست بالا بدون نقص نیست. برای مثال، قاطر، فرزند یک اسب ماده و الاغ نر، قادر به تولیدمثل نیست. با این حال، بیشتر زیستشناسان (همراه با همه دیگران) قاطر، که در تصویر بالا نشان داده شده، را زنده در نظر میگیرند. نکته مشابهی در این داستان خندهدار نشان داده شده است: گروهی از دانشمندان، پس از بحث زیاد، تصمیم گرفتند که توانایی تولیدمثل ویژگی کلیدی زندگی است. به ناامیدیشان، کسی اشاره کرد که یک خرگوش تنها این معیار را برآورده نمیکند.
با این حال، فهرست بالا مجموعه معقولی از ویژگیها را فراهم میکند تا به ما کمک کند بین چیزهایی که زنده هستند و آنهایی که نیستند، تمایز قائل شویم.
جداسازی موجودات زنده و غیرزنده
ویژگیهای بالا چقدر به ما اجازه میدهند تعیین کنیم که چیزی زنده است یا نه؟ بیایید به موجودات زنده و غیرزندهای که در مقدمه دیدیم، به عنوان آزمونی بازگردیم.
موجودات زندهای که در مقدمه دیدیم—انسانها، سگها و درختان—به راحتی تمام هفت معیار زندگی را برآورده میکنند. ما، همراه با دوستان سگمان و گیاهان حیاطمان، از سلولها ساخته شدهایم، متابولیزه میکنیم، هموستازی را حفظ میکنیم، رشد میکنیم و پاسخ میدهیم. انسانها، سگها و درختان همچنین قادر به تولیدمثل هستند، و جمعیتهایشان تکامل بیولوژیکی را تجربه میکنند.
چیزهای غیرزنده ممکن است برخی، اما نه همه، ویژگیهای زندگی را نشان دهند. برای مثال، کریستالهای برف سازمانیافته هستند—هرچند سلول ندارند—و میتوانند رشد کنند، اما معیارهای دیگر زندگی را برآورده نمیکنند. به طور مشابه، آتش میتواند رشد کند، با ایجاد آتشهای جدید تولیدمثل کند، به محرکها پاسخ دهد و حتی میتوان گفت «متابولیزه» میکند. با این حال، آتش سازمانیافته نیست، هموستازی را حفظ نمیکند و فاقد اطلاعات ژنتیکی لازم برای تکامل است.
موجودات زنده ممکن است برخی ویژگیهای زندگی را وقتی غیرزنده میشوند، حفظ کنند، اما دیگران را از دست دهند. برای مثال، اگر چوب صندلی را زیر میکروسکوپ نگاه کنید، ممکن است ردپایی از سلولهایی که قبلاً درخت زنده را تشکیل میدادند، ببینید. با این حال، چوب دیگر زنده نیست و، پس از ساخته شدن به صندلی، دیگر نمیتواند رشد کند، متابولیزه کند، هموستازی را حفظ کند، پاسخ دهد یا تولیدمثل کند.
آنچه به عنوان زندگی حساب میشود، هنوز در حال تعریف است
سؤال در مورد معنای زنده بودن هنوز حلنشده باقی مانده است. برای مثال، ویروسها—ساختارهای کوچک پروتئینی و اسید نوکلئیک که تنها داخل سلولهای میزبان میتوانند تولیدمثل کنند—بسیاری از ویژگیهای زندگی را دارند. با این حال، آنها ساختار سلولی ندارند و بدون میزبان نمیتوانند تولیدمثل کنند. به طور مشابه، مشخص نیست که هموستازی را حفظ کنند، و متابولیسم خود را انجام نمیدهند.
به دلایل فوق، ویروسها عموماً زنده در نظر گرفته نمیشوند. با این حال، همه با این نتیجه موافق نیستند، و اینکه آیا آنها به عنوان زندگی حساب میشوند، موضوع بحث باقی مانده است. برخی مولکولهای حتی سادهتر، مانند پروتئینهای خودتکثیرکننده—مانند «پریونها» که باعث بیماری جنون گاوی میشوند—و آنزیمهای آرانای (RNA) خودتکثیرکننده، نیز برخی، اما نه همه، ویژگیهای زندگی را دارند.
علاوه بر این، تمام ویژگیهای زندگی که بحث کردیم، مشخصه زندگی روی زمین هستند. اگر زندگی فرازمینی وجود داشته باشد، ممکن است یا ندهد همان ویژگیها را به اشتراک بگذارد. در واقع، تعریف کاری ناسا که «زندگی یک سیستم خودپایدار قادر به تکامل داروینی است» در را به سوی امکانات بسیار بیشتری نسبت به معیارهای تعریفشده بالا باز میکند. با این حال، این تعریف نیز تصمیمگیری سریع در مورد اینکه چیزی زنده است یا نه را دشوار میکند!
با کشف انواع بیشتری از موجودات بیولوژیکی، روی زمین یا فراتر از آن، ممکن است نیاز باشد که معنای زنده بودن را دوباره فکر کنیم. کشفیات آینده ممکن است نیاز به بازنگری و گسترش تعریف زندگی داشته باشند.





